نقدی بر عملکرد انتخاب آثار داستانی کوتاه جشن خانه سینما
|
جریان ساز یا ساز یک جریان ...
سینمای ایران ، جشن سینمای ایران ، جشن مستقل سینمای ایران ، سالی برگزار نمی شود ، شاید هم نمی گذارند که برگزار شود ! حتماً دلیل عمده اش همین عنوان جشن و مستقل بودن و بدون ممیزی و سانسور عمل کردن و در یک کلام آزادانه و غیر سلیقه ای برخورد نمودن آن است . خوب در چنین شرایطی اگر آدم فرض عدم برگزاری را بر وجود این موارد بگذارد بی شک همان عدم برگزاری را ترجیح می دهد و آن را ندایی منتقدانه و معترضانه قلمداد می کند . چون که خودش عضو این صنف یعنی صنف برگزارکننده است و روی این موضوع تعصبی خاص داشته و راستش نمی خواهد غرور صنفی اش ! با حرف و احادیثی که حکایت از اجحاف و عدم انتخاب و گزینش آکادمیک و منصفانه و بی غل و غش بودن دارد ، پایمال شود . در این جشن که جشن بزرگی قلمداد می شود و صد البته که باید هم اینطور باشد و سرنوشت و خط مشی و کانون توجه سینمای آزاد و مستقل یک مملکت ( البته اگر چنین سینمایی باقی مانده باشد ) به چگونگی برگزاری آن بستگی دارد ، محدوده ای وجود دارد که اتفاقاً و بی شک نقشش در بنا نهادن و پی ریزی سینمایی که به شدت تشنه ی تغییر و تحولی اساسی است پر رنگتر از بقیه نشان می دهد . این دایره "جشن مستقل فیلم کوتاه است" که بانی به وجود آمدن نوشتار پیش روست . جشن امسال قرار است که برگزار شود و عدم برگزاری سال قبل تب و تاب خاصی در محفل سینماگران ایجاد کرده ، در هر صورت قرار است ماحصل دو سال فیلمسازی و سینماگری با آن شرایط ناملایم و خاص که همه از آن آگاهیم در این جشن روی پرده برود و این امر فقط با مدیریتی درست و حساب شده که زمینه ی گزینش انتخاب گرانی اصلح در مرحله ی اول و گزینش و انتخاب آثاری ماندگار و در خور توجه را فراهم می کند ، محقق خواهد شد . به هر حال آنچه که غیر قابل انکار است این است که آثار باید معرفی در خور و چراغ راه آینده ی سینمای علیل و بیمار کنونی مملکتی باشند که گذشته ی آن در دنیا دارای امتیاز و اعتبار خاصی است و اتفاقاً همین امر هم اهمیت مدیریت ذکر شده را دوچندان می کند . متاسفانه باید گفت نگاهی به فیلم های کوتاه منتخب امسال عکس این قضیه را ثابت می کند . مسلم که سینمای کوتاه با استقلالی که دارد چه از لحاظ موضوع و چه از دیدگاه فرم دارای تنوع است و اتفاقاً همین تنوع هم زمینه ساز و پدیدآورنده ی تجارب جسورانه ای می شود که فیلمساز فیلم کوتاه در مقابل با سینماگر فیلم بلند به آن دست می یازد و به طور حتم در این میان هیچ کس یا هیچ گروهی نمی توانند خود را در راس صدور فرمان و بیانیه ی چگونگی برخورد با فیلم کوتاه از جانب فیلمسازان قلمداد کند . آن هم در محفلی که داعیه ی استقلال و عدم تنگ نظری دارد و اسمش یادآور تنوع ، اهمیت ، درایت ، شایستگی ، جذابیت و ... می باشد و از سینمایی بر می آید که به هر صورت فیلمسازانی چون کیارستمی و شهید ثالث و قبادی و پناهی و ... تحویل سینمای جهان نموده است . اگر بحث مهر تایید گذاشتن بر فرمایشات برخی دوستان به زعم خود صاحب نظر و هوشمند است که فیلم های موفق سینمای مملکتی ظن آنها را بر می انگیزد و با کج فهمی و ادبیاتی بورژوایی و انگهایی بی پایه و اساس مانند فقر گرافی ، گداگرافی ، کرد گرافی و سیاه نمایی و غیره که دلیلشان هم صرفاً موفقیت این آثار در محافل بین المللی بدون توجه به موفقیت همین آثار در جشنواره های داخلی است ، آن موقع دیگر باید رخت زیبای استقلال و عدم ممیزی و سلیقه گرایی را از تن این جشن بیرون آورد و اینجاست که شعار پر رنگ و لعاب " جشن مستقل فیلم کوتاه " در دایره ای مخصوص به خود و جشن سینمای ایران در شکلی کلی تر زیر سئوال می رود . واقعیت این است که آدم گاهی مجبور می شود بعضی قاعده ها را که همیشه بر آن اصرار داشته و به دیگران گوشزد می نمود زیر پا گذاشته ، خود نیز دچار گردد . دچار همان اعتراضهایی که زمانی برایش به مثابه ی برخورد آماتوری و غیر حرفه ای داشته – اما چه باید گفت وقتی می بینی در صنفی که درون دایره ی آن هستی و همیشه داعیه استقلال و ارزش بخشی واقعی آنرا به رخ خود و دیگران می کشی شاهد رویکردها و اسلوبی هستی که روی بسیاری از جشنواره ها و محافل موضوعی را که با نگاه های شعاری و سلیقه ای خود ، ماهیتی شناخته شده و سفارشی پیدا کرده اند ، سفید کرده و معلوم نیست ادامه ی این ماجرا به کجا خواهد انجامید . با تعاریف و صفاتی که از جشن مستقل فیلم کوتاه می دانیم وقتی انتخاب مدیران در انتخاب هیئت انتخاب و سپس انتخاب این عزیزان از ماحصل دو سال فیلم کوتاه کشور را ملاحظه می کنی از خود می پرسی واقعاً ملاک خاص و ناب فیلم کوتاهی این عزیزان که قرار است به دور از اعمال سلیقه گری هم باشد در انتخاب فیلمها چه بوده است ؟! آیا این انتخاب ها در راستای شعارهای خوش آب و رنگ و گاه تردید آمیز این عزیزان است ؟! عناوین خوش آب و رنگ مثل کارساز و راهگشا به سوی سینمای کوتاه امروز جهان که ایشان به زعم خود به درک صحیحی از آن دست یافته و نبض آن را در دست دارند و ملاک آن را مثلاً داستان گو نبودن فیلم کوتاه امروز می دانند . در صورتی که با نگاهی اجمالی به فیلمهای داستانی موفق و منتخب ایرانی در محافل بین المللی در دو سال گذشته ( که اغلبشان در میان فیلم های منتخب جشن مستقل دیده نمی شوند ) عکس این قضیه را ثابت می کند ! عناوین تردید آمیز و دهان پرکن مثل دولتی یا غیر دولتی بودن فیلمها ، تلوزیونی بودن و یا فیلمهایی که قبلاً مطرح شده اند دیگر نیازی به حضور ندارند و ارتباط فیلم کوتاه با تله فیلم و ... کدام یک از اینها واقعاً می تواند بدون تحلیل آکادمیک و قابل قبول معیاری باشد برای رد یا انتخاب یک فیلم کوتاه ؟ آقای شیروانی عزیز خود از کیفیت فیلمهای منتخب ابراز تاسف کرده و می گویند ( عین جمله ی ایشان ) : "تیر خلاص را تله فیلم به فیلم کوتاه زده است و این نتیجه ی دو سال فیلم کوتاه ایرانه ، ناراحت کننده است " . گر چه به هیچ وجه قصد نداریم فیلمهای منتخب را زیر سئوال ببریم اما اگر اینچنین است واقعاً ملاک و معیار انتخابها چه بوده است ؟! و آیا این نوع موضع و تحلیل می تواند برای کلیت فیلمسازان فیلم کوتاه کشور با تنوع نگرشها و کارهای متفاوت مورد تایید و نسخه ای قابل قبول باشد ؟ اینکه اگر ما فیلمی بسازیم که صدا بردار آن ناشنوا باشد و تجربه صدا را با او به ثبت برسانیم دلیل بر تجربی و خاص بودن فیلم است ؟ آیا این ملاک می تواند به همه ی نگاههای گزینشی تعمیم و ارجحیت یابد ؟ اینکه فیلمی داستانی با روایتی تجربی یا مدرن به فیلمی با ساختار کلاسیک ارجحیت یابد می تواند ملاکی برای جایگاه و تعریف فیلم کوتاه امروز دنیا باشد ؟ آیا می دانید فرهنگهای مختلف داستانهایی واحد را با روایتهایی متفاوت تعریف می کنند ؟ آیا من حق آن را دارم در جشنواره ای به عنوان عضوی از هیات انتخاب ، نوع سینما و نگرشی که مثلاً در فیلمهای کیارستمی است را ملاکی برای گزینش همه ی فیلمهای موجود ( با هر ساختار و نگاهی که باشند ) قرار داده و دست یه قلع و قمع دیگر آثار متفاوت با آنرا بزنم ؟ آیا کسی حق آن را دارد که ساختارهای دیگری که متمایز از نوع پرداخت او در فیلمهایش است را انکار و( به زعم خود ) به دور از رویکرد فیلم کوتاه امروز در دنیا بشناسد و آنها را رد کند ؟ مخاطبمان بیشتر مدیریت و هیئت مدیره انجمن فیلم کوتاه یعنی صنف خودمان است : چقدر از انتخابهایتان برای انتخاب کردن راضی هستید ؟ چقدر راضی نیستید ؟ راستی چقدر شهامت آن را دارید که اگر اشتباه در ماحصل انتخابتان و انتخابهایی که شده است را بر خود مسجل می بینید در مقابل آن موضع درست گرفته و اقرار به اشتباه نمایید ؟ .... (پس دیگر چرا بیاییم صحبت از استقلال ایسفا و آکادمی و کمرنگ کردن برخورد سلیقه ای و شعارهای پر آب و تاب داشته باشیم ....) در پایان لازم است اشاره کنیم که بهانه ی نوشتن این مطلب نه به خاطر آن است که فیلمهایمان در این برخورد ( به قولی جریان ساز ؟! ) به جمع فیلمهای منتخب جشن راه نیافته ، چرا که اصرار ما همیشه بر دیدن آنها بوده و هست و شکر خدا این دو فیلم ( رویاهای برفی و اینجا جاده ها پایان ندارند ) در همگی جشنواره های داخلی و نیز بسیاری خارجی حضور یافته و در همگی آنها نیز نائل به جوائز اصلی ( یا بهترین فیلم یا بهترین کارگردانی ) شده اند ، آنانکه باید میدیدند ، دیده و نظراتشان را نیز شنیده ایم ، مقصود نگرانی از برخوردی مایوسانه و اجحافی است که نه از بیرون ، بلکه از درون و از جانب خودی بر پیکره ی فیلم کوتاه تحمیل می شود و باید فکری به حال آن نمود .
سالم صلواتی – توفیق امانی
|


وقتي به تماشاي اين فيلم مينشينيم، نميدانيم كه جزو كداميك از تماشاگران سينما پاراديزو هستيم. مردي كه آب دهان پرت ميكند؟ نوجواناني كه به فكر خودارضايي ميافتند؟ مردي كه تمام ديالوگها را حفظ است و ميگريد؟ مردي كه تنها سالن سينما را براي ارضاي غرايز خود انتخاب كرده است؟ كسي كه فقط در فكر سرگرم شدن است؟ يا حتي كشيشي كه صحنههاي غير اخلاقي را از فيلم حذف ميكند؟ جوزپه تورناتوره سازنده فيلم مخاطبش را محك ميزند. او چه نگاهي به سينما دارد؟ آيا همچون توتو سينما پاراديزو را ميعادگاه عاشقان ميدانيم؟ بلي، شهر كوچك زادگاه سالواتوره سنبل همه دنياست و در قسمتي كوچكي از اين دنيا كساني هستند كه به عشق ميانديشند. اين قسمت كوچك چيزي نيست مگر «سينما پاراديزو». سالواتوره واجد غريزه است اما عشق را هم ميشناسد و اين معموليترين خصوصيت انسان متعالي است. تورناتوره عشق و غريزه را در هم ميآميزد و راه انفكاك آنها را باز ميگذارد. سينما پاراديزو درامي عاشقانه است. فيلمي است درباره عشق و نه نفس افرادي كه آن را تجربه ميكنند. او با نگاه نوستالژيك به سالهاي بعد از جنگ دوم جهاني باز ميگردد و با انتقاد شديد از فرهنگ و بورژوازي حاكم بر ايتاليا و به خصوص سيسيل و در نهايت همسايگان سينما پاراديزو از رنسانس عقب افتاده در قرن بيستم و نفوذ كليسا (آن هم از نوع كاتوليك) در آداب و رسوم و به خصوص هنر سخن ميگويد و آن را مضحكه قرار ميدهد. هرچند كه فيلم جهانشمول است چون تماميتخواهي ايدئولوژي و اثر آن بر فرهنگ و هنر درد پايان ناپذير جوامع بشري است. تورناتوره نگاه دوربين، غريزه، عشق و معرفت را به خوبي ميشناسد و رد پاي آن تا فيلم «مالنا» هم كشيده شده است. سينما پاراديزو قدرتمند و تاثيرگذار است و از نظر احساسي اعماق انسان را در مينوردد به طوري كه كمتر انسان صاحب انديشهايست كه در يكسوم انتهايي فيلم به كرات نگريسته باشد. تورناتوره بلاي سانسور و در حقيقت بلاي نفوذ ذهنيت غير هنري را در هنر نمايش ميدهد و اين از كسي كه خودش ايتاليايي است و كاتوليك را خوب ميشناسد بعيد نيست. سينماي آلفردو نماد معرفت است، چيزي كه توتوي كوچك را مجذوب ميكند و در انتها خود اوست كه در چنين بينشي غوطه ميخورد. مرد ديوانه از شخصيتهاي مهم فيلم است با اينكه تنها در چند سكانس آن هم به شكل گذري به او اشاره ميشود چون او نمايندهاي از همجنسهاي خود يعني همسايگان و شهروندان مجاور است. كور شدن آلفردو هم نمادين است و نشانگر بلوغ انديشه و معرفت اوست چون بعد از رسيدن به مقصود نيازي به نگاهي مادي وجود ندارد. او بعد از سوختن و دگرديس شدن سينما پاراديزو كور ميشود؛ درست همزمان با سكان به دست گرفتن توتو (سالواتوره) و عدم سانسور فيلمهايي كه بعد از اين نمايش داده مي شوند. او به شكلي استعاري پاي بيفرهنگي را از سراي شكننده هنر بيرون ميكشد. آلفردو در جايي ميگويد:«آتش زود خاكستر ميشود، هميشه آتش بزرگتري آتش فعلي را ميبلعد.» و اين در حالي است كه عجيبترين سكانس فيلم يعني طرد معنوي النا و عشق او به سالواتوره از ديدگان مخاطب ميگذرد. عجيبي اين بخش در دگرگوني شخصيتي آلفردو است، كسي كه به عشق احترام ميگذارد و به اين شكل غمانگيز عشق را نجات ميدهد. داستاني را هم كه او درباره سرباز و ملكه تعريف ميكند گواه بر اين ادعاست. تورناتوره نشان ميدهد كه انسانها هميشه به دنبال قهرمان هستند و حكمت را در آنها جستجو ميكنند و انسان بودن خود را به فراموشي ميسپارند؛ توجه كنيد به جملات زيبايي كه آلفردو به زبان ميآورد و بعد معلوم ميشود كه اين جمله ديالوگ هنرپيشه معروف يك فيلم بوده است. هرچند در انتها او به حمكت ميرسد و خود را باز ميشناسد و از روي دل خودش حرف ميزند طوري كه سالواتوره هنوز گمان ميكند آلفردو درگير سينماست. فقر فرهنگي، سانسور، عشق و انسانيت نكات مهمي هستند كه تورناتوره در فيلم خود به آنها اشاره ميكند. شايد يكي از مهمترين سكانسها مكالمه مادر سالواتوره با سالواتوره است كه در اينجا نقش تجربه و عقل بر هرچيز ميچربد، مادري كه تنها به تنبيه سالواتوره در كودكي دست ميزد اكنون از وفاداري و احترام به معشوقههاي غير عاشق و كاذب سالواتوره دم ميزند. سينما پاراديزو محكم، روان و خوشساخت است و ديگر در تاريخ سينما و شايد در سينماي تورناتوره تكرار نخواهد شد. سينما پاراديزو دير مغان است و آلفردو پير اين دير است. او در انتها به عرفان ميرسد و سالواتوره در عشق مجازي ميماند. تورناتوره در اين فيلم دين خود را به سينما و ارادت خود را به سينماي معصوم ميكلآنجلو آنتونيوني ادا كرده است. النا آدرس خود را پشت يادداشت مربوط به فيلمي از آنتونيوني مينويسد كه آن فيلم هم درباره عشق و انسان است. تورناتوره به عشق نيز اداي احترام كرده است. او سالواتوره را ساخته است و سالواتوره تورناتوره را. سينما پاراديزو مرگ ندارد، او در قلب تپنده هنر زنده است.
ادریس عبدی